اس ام اس جدید

-

اس ام اس خنده دار ،اس ام اس عاشقانه،اس ام اس،جک

امروز شنبه , ۱ مهر , ۱۳۹۶ شما در اس ام اس جدید هستید.

اللــهم صــل علــي محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

به سایت اس ام اس جو خوش آمدید

لطفا برای حمایت و استفاده از مطالب ، ما را با نام اس ام اس جو لینک کنید .

اسپینر حرفه ای مدل اسپیرال

اسپینر حرفه ای مدل اسپیرال

اسپینر حرفه ای مدل اسپیرال وسیله ای بی نظیر برای کاهش استرس و اضطراب فـوق العـاده آرامش بخش و سرگـرم کننده دارای زیـبایی بصری با چرخش بسیار سریـع حدود ٣ دقيقه چرخش با هر ضربه ویژگی های اسپینر حرفه ای مدل اسپیرال: - وسیله ای بی نظیر برای کاهش استرس و اضطراب - دارای زیـبایی بصری با چرخش بسیار سریـع (حدود ٣ دقيقه چرخش با هر ضربه) - فـوق العـاده آرامش بخش و سرگـرم کننده - ارائه شده در رنگ های مشکی و قرمز - جنس اسپینر: فلزی - دارای بسته بندی فلزی شکیل - نسل جدید اسپینر ها

اسپینر حرفه ای مدل اسپیرال
خـريد پستي » قيمت فقـط : 39,000 تومان

پرفروش ترین محصولات

فروش ویژه اسپینر حرفه ای سه پره مدل الگانت



اسپینر حرفه ای سه پره مدل الگانت. وسیله ای بی نظیر برای کاهش استرس و اضطراب. فوق العاده آرامش بخش و سرگرم کننده. دارای زیبایی بصری با چرخش بسیار سریع. حدود ٣ دقيقه چرخش با هر ضربه ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 35000 تومان

1676

داستان های عاشقانه آذر 92 ، ۷ام آذر ۱۳۹۲

ورود به آرشیو داستان عاشقانه

Www.Smsjo.IR

سلام به دوستان خوب اس ام اس جو!

این قسمت سایت جدید افتتاح شده!

در این قسمت داستان های عاشقانه رو قرار می دیم.

دوست دارم با نظرانتون ما را در بهتر کردن سایت یاری کنید.

برای خواندن دو داستان عاشقانه بسیار زیبا به ادامه مطلب بروید.

این دو داستان رو از دست ندین.

اس ام اس جو را فراموش نکنید!

موضوع داستان عاشقانه:دلي كه شكست

داستان از جایی شروع میشه که جواد و نسرین توی چت روم با هم اشنا میشن.بعده معرفی  سن و اسم که نسرین ۲۳ ساله بود و جواد ۱۸ ساله.جواد به نسرین میگه جک بگم نسرین میگه بگو بعد جواد چنتا جک میگه و نسرین میخنده.بعد جواد به نسرین میگه تو بلدی جک بگی مارو بخندونی نسرین میگه نه.جواد میگه اونایی که نمیتونن جک بگن و کسی رو بخندونن معمولا تو خانواده شون شاد نیستن و غم گینند و شاد زندگی نمیکنند .نسرينمیگه نه اینطور نیست جواد میگه اگه اینطور نیست پس چرا نمیتونی منو بخندونی؟نسرین دلش گرفته بود و شروع کرد به حرف زدن که درسته تو راست میگی من خیلی غمگینم میدونی چرا جواد گفت چرا نسرین گفت چون من تو یه تصادف مامان بابا نامزدمو از دست دادم با اینکه منم تو این تصادف حضور داشتم ولی چیزیم نشد وعموهام هم با من و خانوادم خوب نبودن تا حدی که تشیع جنازه بابا مامانم نیومدن.الانم من پیش خالم اینا هستم.

خیلی وقته سرطان خون گرفتم.جواد گفت خوب میشی نگران نباش.نسرین گفت برات مهم نیست که سرطان دارم جواد گفت نگران نباش من مطمئنم خوب میشی.چرا دکتر نمیری؟گفت من روم نمیشه به خالم  بگم که مریضم و اونارو تو زحمت بندازم.جواد گفت کی تا حالا؟ نسرین گفت خیلی وقته که مریضم ولی به کسی نگفتم.بعد نسرین که تنها بود از جواد خوشش اومد. از حرفای قشنگی که میزد و از روحیه دادنش. و ازش خواهش میکنه که شماره تماسشو بده.  جوادم  چون خیلی بچه دلسوز و فدا کاری بود دوست نداشت تو این موقعیت تنهاش بزاره برا همین شمارشو داد…

جواد پدر نداشت تو چهار سالگی پدرشو از دست داده بود برای همین بیشتر درکش میکرد.جواد مدام این جمله رو تکرار میکرد که نگران نباش تو خوب میشی.نسرین میگفت نه دیگه کار از کار گذشته بیماری من دیگه رفتنی هستم. جواد به نسرین در حالی که تو چشاش اشک جمع شده بود میگه اصلا نگران نباش برو پیش امام رضا ببین خوب میشی یا نه و تو این وضعیت سروینم خیلی گریه میکرد برا همین از حال رفته بود و جواد هم از چت روم خارج شده بود.جواد ازون شب همیشه سر نمارش براش با اشک ریختن دعا میکرد.فرداش نسرین تو بیمارستان بود باید شيمی دارمانیش میکردن راه دیگه ای وجود نداشت .به جواد زنگ میزنه و کمی درد دل میکرده و جواد بهش روحیه میداد میگفت مطمئن باش خوب میشی و براش مثال میاورد که چنین کسای این مریضی رو داشتم و خوب شدن و اونو امیدوار میکرد.

اینا ادامه داشت تا یه روز نسرین به جواد میگه بهتره از هم جدا شیم چون دوست ندارم تو ناراحت بشی جوادم  وضعیتشو میدونست و میدونست که اگه بره تنها میمونه ، دوست نداشت تنهاش بزاره هیچ وقت به حرفش گوش نمیکرد و با اون بود و بهش میگفت تو خوب شدی ولم کن.نسرین دختر خاله ای داشت به اسم شیدا .نسروین به خاطر شیمی درمانی بیشتر اوقات مریض بود حال نداشت یا خوابیده بود. جواد از طریق شیدا حالشو میپرسید.یه روز شیدا به جواد میگه که نسرین مرده و فردا ختمشه و دیگه نیست .دیگه نسرینی وجود نداره.جواد میگه که امکان نداره نسرین رفته باشه اون دنیا غیره ممکنه اصلا محاله .

شيدا چرا بهم دروغ گفتي اصلا ازت انتظار نداشتم.شیدا میگه نه راست میگم و جواد که اشکش در اومده بود میگفت امکان نداره اگه راست میگی ادرس قبرستونو بده میخوام برم سر خاک ابجیم وشیدا گفت اره نسرین زندس اون مجبورم کرد بهت بگم مرده.بالا خره این موضوع به خیر گذشت .چند روز بعد شیدا از یه موضوع خبر دار میشه که نسرین نمیدونسته و به جواد میگه.موضوع اینه که پدر و مادر اصلیه نسرین المانی هستن و پدرمادرش اونو توی هتل بابای نسرین جا گذاشته بودن و بابای نسرین هرچی گشت پدر مادرشو پیدا نکرد و چون بچه دار نمیشدن اونو به فرزندی قبول کردن.جواد این موضوع رو نمیدونست و به نسرین میگه خوب شدی میخوای بری دنبال مامان بابات و نسرین که تعجب کرده بود به جواد میگه میشه واضح تر بگی جواد فهمید که اون نمیدونسته ومیخواست ادامه نده که نسرین خیلی اسرار کرد و جواد بهش گفت و نسرین تا شنید از حال رفت و از دهنش خون میومد شیدا اومده بود و دید که نسرین این وضعیته و دکترا جمع شدن و با هزار مکافات دوباره برگردوندنش به حالت اول.شیدا که فهمیده بود  خیلی جوادو دعوا کرد جواد هم هی گریه میکرد و معذرت خواهی میکرد.

بعد این موضوع جواد فقط حال ابجیشو میپرسید تا ناراحت نباشه .این موضوع ادامه داشت تا جایی که مریضیه نسرین شیوع پیدا میکنه و خیلی ضعیفش میکنه و ساعت ۲ شب حالش بد میشه و میبرنش سی سی یو و شیدا اینو به جواد میگه و جواد لحظه لحضه از حال نسرین با خبر بود تا جایی که دکترا گفتن نسرین مرگ مغزی شده و دیگه از دست ما کاری بر نمیاد شیدا و جواد هر دو به شدت گریه میکردن و شیدا با جواد از نسرین و زجرای که کشیده میگفته .جواد بازم امید داشت و میگفت نسرین بازم زنده میشه ولی شیدا میگفت نه اون دیگه رفته و مرگه مغزی شده دکترا هم کاری ازشون بر نمیاد.جواد در حالی که اشک از چشماش سرازیر میشد گوشی رو خاموش کرد و تا صبح نشست و به درگاه خداوند گریه کرد و نماز و دعا میخوند که خدا ابجشو بهش بر گردونه.جواد از خدا میخواست ما بقی عمر منو بده به نسرین عمر منه بی ارزشو بده به ابجیم تا اون بتونه زنده بمونه.

جواد بعده اون صبحش خیلی مریض شده بود و بردنش  بیمارستان.ولی ظهرش از بیمارستان اومد بيرون و صبح فردای اون روز با رفیقش به یه تکیه ای که وسط جنگل بود رفته بودن .اون تکیه حاجت خیلی ها رو روا کرد.اون رفت به اونجا و اونجا هم همینجور گریه میکرد و دعا میخوند.تا اینکه بعد دو روز اومد خونه و موبایلشو روشن کرد .شیدا بهش پیام داد گفت کجا بودی این روزا.چرا موبایلتو خاموش کردی .شیدا میگفت در حالی که دکترا امیدشونو از دست داده بودن و فکر میکردن دیگه مرده داشتن میبردنش سرد خونه زنده شد.دکترا همه شگفت زده شده بودن .بعد گفت جواد کجا بودی که نسرین هی خبرتو میگیره.بعد یکمی خواهر برادر با هم درد دل کردن.جواد بابت این موضوع که نسرین زنده شده بودخیلی خوشحال شده بود . خدا رو شکر میکرد.نسرین فقط دوباره زنده شده بود ولی هنوز مریضیش خوب نشده بود تازه دو تا پاشم بی حس شده بود و دیگه نمیتونست تکونشون بده.جواد برای اینکه نسرین خوب بشه سر قبره سیدای بزرگ و امام زاده ها میرفت و نذر میکرد که خوب بشه .تو اون تکیه هم نذر کرده.بعد جواد تصمیم گرفت به مشهد بره و از امام رضا شفای ابجیشو بگیره.اون رفت اونجا و برای ابجیش خیلی دعا و گریه کرد.اون از مشهد اومد و به نسرین گفت که مطمئن باش امام رضا خوبت میکنه اصلا نگران نباش.بعده یه مدت نسرین با اون مریضی سختش کم کم بهبود پیدا کرد و سرحال شد و مریضیش خوب شد و از بیمارستان مرخص شد.جواد نسرینو خیلی دوست داشت برا همین خیلی براش گریه میکرد.

جواد وقتی شنید نسرین خوب شد از خوشحالی داشت پرواز میکرد.نسرین میخواست بره پیش مامان بابای واقعیش فقط بخاطر اینکه بگه چرا منو اینجا تنها گذاشتین جواد میگفت مطمئن باش اگه این کارو میکردن تو الان مسلمون نبودی.عیبی نداره.ولی اون اسرار داشت بره و جواد گفت حالا که داری میری حداقل زبونشونو یاد بگیر بعد برو.نسرینم همینکارو میکرد.موضوع ادامه داشت تا جایی که یک روز جواد که نسرینو دوست داشت یه پیامک عاشقانه برا نسرین میفرسته و نسرین به جواد میگه :بزرگترین اشتباه من تو زندگیم این بود که با تو اشنا شدم.جواد تا این حرفو شنید اشک از چشاش سرازیر شد و با تمام وجودش گریه میکرد اشک مثل چشمه از چشاش میزد بیرون.جواد تو همین حال به شوخی به نسرین میگفت :باشه عیبی نداره یادت باشه دیگه اشتباه نکنی.نسرین گفت منم الان این اشتباهمو جبران میکن تا دیگه ازین اشتباها نکنم.کمی با جواد جرو بحث کرد .جواد هم فهمید که نسرین دیگه دوستش نداره برا همین با نسرین یه جوری صحبت میکرد که نسرین احساس گناه نکنه و با خیال راحت بره پی کارش.نسرینم رفت پی کارش و جواد هم مریض شد همون لحظه و هیچیی نیفهمید تا سه روز هم هیچی از گلوش پایین نمیرفت.جواد بابات این موضوع از خدا هیچی نمیخواست دوست نداشت ابجیشو نفرین کنه چون هنوزم دوسش داشت.گناه جواد این بود که دلش برا نسرین سوخته بود و درکش می کرد.نمیدونست که اگه نسرینو درک کنه یک روز بزرگترین اشتباه نسرین میشه.جواد بعده این موضوع بازهم دلش طاقت نمیاورد که خبر ابجیشو نگیره و بعد دو سه ماه دوباره به ابجیش زنگ میزنه ولی ابجیش جوابشو نمیده.

این داستان به عاشقای همسان جواد می آموزه که خودشونو به خاطر دخترایی که یه چیزی کم دارن خودشونو فدا نکن چون دخترا فقط زمانی پسرا  رو دوست دارن که مریضن خوب بشن کسی رو نمیشناسن .مثل داستان دختر کور و پسر عاشق که پسره چشاشو میده به دختره دختره ازش جدا میشه.اینم  پایان داستان نسرین و جواد.امیدوارم ازین اتفاقات تو زندگی شما پیش نیاد.

البته دختراي اس ام اس جو به هيچ وجه اينطوري نيستن .. دختراي ديگرو ميگم.. البته كم هم نيستن!

البته ما پسرا هم شايد اينطوري باشي.. چنگي به دل نميزنيم زياد !

*********

موضوع داستان عاشقانه :عشقم يا رفيقم!

 دو تا رفیق بودن یکی آباداني و یکی تهرانی. آبادانیه اسمش محمد بود تهرانی اسمش علی.اینها تو خدمت باهم دیگه خیلی جورن طوری که اگه دو ساعت همدیگرو نبینن نگران حال همدیگه می شن میگذره و دو سال خدمت اینها تموم می شه دم در همون پادگان که می خوان با هم خداحافظی کنن تهرانیه به ابادانیه می گه ممد خدمتمون تموم شد رفاقتمون تموم نمیشه هر موقع کار خوب خواستی بیا تهران. ابادانیه میگه من پول و پله ندارم ولی هر وقت زن خوب خواستی بیا ابادان من برات زن بگیرم.

می گذره و بعد از یکسال تهرانیه هوس زن گرفتن می کنه می ره کجا می ره ابادان دنبال خونه رفیقش می گرده تا یه خونه ای رو پیدا می کنه که فقیرانه است و تشکیلات نداره در می زنه ممد می یاد دم در سلام و احوالپرسی و تحویل گرم یک هفته پذیرایی خوب و مهمون نوازی بعد از یه هفته علی به ممد می گه: ممد قرار نبود برای من زن بگیری؟ می گه چرا: بریم برای من زن بگیر. می ره توی دوست و آشنا و همسایه و فامیل هر چقدر می گرده تهرانیه نمی پسنده. بعد از یک هفته تهرانیه دم در خونه ابادانیه داره ازش خداحافظی می کنه بهش می گه تو به قول خودت وفا کردی اما من نپسندیدم تو همین حین یه دختری از همسایگی ابادانیه می یاد میره تو خونه ابادانیه دختره خوشگل سنگین رنگین بهش می گه ممد من این دخترو می خوام حالا دختر چیه ابادانیه میشه نامزد ابادانیه میشه.
بهش ميگه باشــــه…!

با خونواده ها صحبت می کنه با دختره صحبت می کنه رضایتشون می گیره بدون اینکه به تهرانیه چیزی بگه دست دخترو می زاره تو دست پسره و می فرستتش تهران

بعد از یک سال

ممد گوشه گیر شده معتاد شده مادرش بهش می گه زنتو دادی رفت برو ببین رفیقت بهت کار می ده می ره تهران دنبال خونه رفیقش می بینه یه ساختمون بزرگ، شیک، با عظمت همه چی داره زنگ در یا همون ایفون می زنه

یکی ایفون جواب می ده

می گه: سلام علی من اومدم میگه برو اقا من ترو نمی شناسم .قطع می کنه این می گه چون صدام عوض شده علی منو نشناخته دوباره زنگ می زنه میگه علی منم ممد از ابادان اومدم میگه برو اقا من اصلا رفیقی به اسم ممد ندارم

ابادانیه می گه رفیقم نامردی کرد میاد که برگرده خسته شده بود می بینه یه چمنی روبروی ساختمونه می ره خستگیشو در می کنه می بینه سه نفر که قیافشون به دزدها می خوره دارن می یان طرفش این به خودش می گه اینها منو می زنن پولهامو هم می برن حداقل بزار صداشون کنم پولهارو بهشون بدم کتک رو نخورم

صداشون می کنه و می گه: این پول برگشتم می خوام برگردم ابادان با چند تکه نون اگه می خواین ببرینش، ببرید دیگه کتکم نزنید اینها می گن نه حالا که اینطوری شد ما تازه دزدی کردیم این 50 هزارتومن هم مال تو. 50 هزار تومنو بهش می دن اینم می گه می رم یه دست کت و شلوار می گیرم یه حموم عمومی می رم یه اصلاح می کنم برمی گردم ابادان به مادرم می گم رفیقم بهم کار داد من نخواستم. نگم رفیقم نامرد کرد میره یه دست کت و شلوار و می خره حموم می ره اصلاح هم می کنه داره برمی گرده بره سوار ماشین بشه یه خانمی با ماشین براش بوق می زنه: اقا بیا سوار شو، اقا بیا سوار شو

ابادانیه می گه: خانم برو ترو خدا من بچه تهران نیستم. من بچه شهرستانم زودم گول می خورم از همه ادمها گول خوردم میگه تو دیگه گولم نزن.

خانمه پیاده می شه میگه: من از تیپ و قیافت خوشم اومده می خوام برام کار کنی. بیا برام کار کن. خانمه یه پوشاک زنجیره ای داره یه غرفه رو می ده دست پسره از برکت دست پسره کار زنه می گیره

بعد از شش ماه زنه بهش می گه خوشم اومد واقعا مردی. اگر دوست داری بیا دخترمم رو هم بگیر با دخترش ازدواج می کنه می گذره بعد از چند وقت دختره بهش می گه ممد یه مجلس شراب خوری داریم بالای شهر میای بریم؟ ممد می گه بریم. می رن و یه گوشه مجلس می شینن ولی گوشه دیگه کی نشسته نامزد سابق ممد که الان شده زن علی با خود علی

آبادانیه می گه ساقی اول من می گن بگو:

میگه بزنید به سلامتی اون رفیقی که قول داد و به قولش وفا نکرد. همه می زنن

میگه پیک دوم بزنید به سلامتی اون 3 تا دزدی که به دادم رسیدند و بهم پول دادن همه می زنن

میگه پیک سوم و بزنید به سلامتی این زنی که بهم کار داده و این دختری که زنم شد.

حالا هرچی بود به تهرونی پرونده بود دیگه. تهرانیه بهش برمی خوره میگه ساقی دوم من

میگه پیک اول بزنید به اون رفیقی که قول داد و به قولش وفا کرد. همه می زنن

میگه پیک دوم بزنید به سلامتی اون 3 تا دزدی که دزد نبودن من فرستاده بودمشون پیک دوم رو هم می زنن

میگه قسم خورده بودم نگم پیک سوم رو بزنید به سلامتی اون زن که مادرمه و اون دختری خواهرمه

نظر يادتون نره .. مواظب خودتون و خوبي هاتون هم باشين

فــــــداتون

پرفروش ترین محصولات

دیدگاه مطلب داستان های عاشقانه آذر 92

۱۲ نظر ارسال شده
  1. roya گفت:

    slm
    merc,ali bo0od

  2. ف گفت:

    بسیار عالی داداشی خسته نباشی

  3. مریم گفت:

    خسته نباشی رفیق
    ولی تکراری و قدیمی بودن
    درهرصورت ممنون خوووووووووووووووووووووووب بود

  4. Fatemeh گفت:

    داستان دوم شما رو من سال 1377 فیلمنامش رو نوشتم و به ثبت رسوندم… حالا شما این موضوع داستان رو از چه منبعی و از کجا و از چه کسی دریافت کردید؟… لطفا با ایمیل آدرسم تماس بگیرید…

  5. mobina khanoom... گفت:

    like.ali bood damet garm